X
تبلیغات
رایتل

درمدارماه

معصومه طاهری

نگاه من آسمان تو

 

قلم برای نوشتن به شوق می ایستد...  

وقتی فقط به تو فکر می کنم

دلتنگی برای تو

 

جانم در دست اوست 

نمی گذارد بمیرم از دوری تو...

با تو

  

تو کیستی! 

که اینگونه پیاله های اندیشه ی مرا پر کرده ای؟ 

به تحیّر کنارت می نشینم ... 

ساعتی بعد با لبخندی نشسته بر دل 

از بام فکر پایین می آیم! 

 

 و چه خوب است که دفتر دل را پایانی نیست...

... تو

 

قلم بر مهراب زده ام 

به هوای دلنوازی... 

امّا نه حال قلم خوب است  

نه دلی که در نیمه ی راه مانده !

از دل تا تو

 

به اندازه ی قلمم قدم برمی دارم 

و به عدد هر کلمه بالا می روم... 

تا تو چند قدم مانده ؟ 

ماه را نذر دوام نگاهت کرده ام...  

کجا بروم از این خانه ی دل؟!

   1      2     3     4     5      ...      16   >> صفحات