X
تبلیغات
رایتل

درمدارماه

معصومه طاهری

دلتنگی برای تو

 

جانم در دست اوست 

نمی گذارد بمیرم از دوری تو...

با تو

  

تو کیستی! 

که اینگونه پیاله های اندیشه ی مرا پر کرده ای؟ 

به تحیّر کنارت می نشینم ... 

ساعتی بعد با لبخندی نشسته بر دل 

از بام فکر پایین می آیم! 

 

 و چه خوب است که دفتر دل را پایانی نیست...

... تو

 

قلم بر مهراب زده ام 

به هوای دلنوازی... 

امّا نه حال قلم خوب است  

نه دلی که در نیمه ی راه مانده !

از دل تا تو

 

به اندازه ی قلمم قدم برمی دارم 

و به عدد هر کلمه بالا می روم... 

تا تو چند قدم مانده ؟ 

ماه را نذر دوام نگاهت کرده ام... 

به منزلگاه کنعان که می رسم 

بغض بیقرار و محو شدن در تصویر دلهایی عاشق

دانیال ...سهبا، سمیرا، زهرا، مریم ، بارون خورده و قلب خندان و ... 

کجا بروم از این خانه ی دل؟!

روی دلارام تو

سرمستی یعنی لبریز می شود جامم 

وقتی که بیایی و همه ی شیرینی دلت را بریزی در جانم ...

   1      2     3     4     5      ...      16   >> صفحات