X
تبلیغات
رایتل

درمدارماه

معصومه طاهری

دلتنگی برای تو

 

جانم در دست اوست 

نمی گذارد بمیرم از دوری تو...

با تو

  

تو کیستی! 

که اینگونه پیاله های اندیشه ی مرا پر کرده ای؟ 

به تحیّر کنارت می نشینم ... 

ساعتی بعد با لبخندی نشسته بر دل 

از بام فکر پایین می آیم! 

 

 و چه خوب است که دفتر دل را پایانی نیست...

... تو

 

قلم بر مهراب زده ام 

به هوای دلنوازی... 

امّا نه حال قلم خوب است  

نه دلی که در نیمه ی راه مانده !

روی دلارام تو

سرمستی یعنی لبریز می شود جامم 

وقتی که بیایی و همه ی شیرینی دلت را بریزی در جانم ...

حبیب غریبی تو

 

سنگینی یک آسمان ستاره ی سوخته ...

چند قطره باران و هزار هزار برگ پاییزی را از روی شانه های دلم زمین گذاشتم 

وقتی غم غربت جانکاه تو به یادم آمد

   1      2     3     4     5      ...      7   >> صفحات