X
تبلیغات
رایتل

درمدارماه

معصومه طاهری

رحمة الواسعه ای تو

آن یار غایب از نظر 

همه ی نامه هایم را خوانده بود 

و می دانست در این عادت به تاریکی نورالعینی لازم است... 

پس ماه را بسویم روانه کرد

بیعتی با تو

 

با تو نشستم شبی که مهتاب کنار من بود و باران کنار تو

کمی آنسوتر دلی یافته ام  

که با عمق عاشقانه ی چشمانش " تو" را تعبیر می کند و الفاظ را زیرورو...

دورم یا نزدیک به تو

شباهتی نیست تو را به هیچکس 

وقتی حتی تعریف عطر تو را هم نتوان گفت  

منزلتی بالاتر از این که دل داده باشم به تو 

و هر شب زلف تو را شانه کنم ؟!

دلی کنار تو

 

جای تو خالیست و خاطر من دلتنگ... 

هنوز کاسه ی آب آنجاست 

دوباره در آن آب می ریزم ، به یاد تو نگاهش می کنم 

خودم را می بینم ! 

و کمی آنطرف تر گلدانی که برایم خریده ای... 

برای دیدن تو ماه را جستجو می کنم 

حالا انگار تو هم نگاهم می کنی ...

رو به تو

 

ماه درهر قاب که باشد انعکاس توست

گاهی به عقل، گاهی به عشق...

<<   1      2      3     4     5      ...      7   >> صفحات