X
تبلیغات
رایتل

درمدارماه

معصومه طاهری

صدای تو

معادله جمع و تنهایی توازن سختی ست که فقط تو پیدایش می کنی

صدای تو را که گم کنم، بهم می ریزد همه ی من

در جمع و در تنهایی...

نور نگاه تو

همه تو هستی!

حتّی وقتی در سایه ام... 

از پس این ابرها هم می توان تو را دید

درست مثل وقتی که زل می زنم به ضریح...

وحسرت دوری خودم...

و تو در من گمگشته چه می بینی؟

دلم برای تو تنگ است

که در تنهایی های درونم

فقط به تو می رسم

اینجا همه حریم توست

لا اله الا انت...

شیرینی قرب تو


چقدر زنده ای تو!

وقت ها که کوتاه می شوند

بیشتر جلوه می کنی ...

آن راه نزدیکم آرزوست

آنجا که عاشقانت با وفاترینند و تو مهربانتر

عاشق یعنی تو و معشوق هم یعنی تو

دوباره که نشستم...

تو بر دلم نشستی!

یا محبوب من احبّه

یا موجود من طلبه 

یا موصوف من وحدّه

در بوستان کویت نه به پرواز درآمده باشم

نه...

که مرغی بال و پرشکسته ام دربندگی

امّا می آیی ...

همراه نسیمی از محبت

وهوای کوی یار...

دوای درد جان می دهی دو چشم بینا؟

ازچشمه های زلال دل...

راهیست بسویت سخت و دشوار

پای رفتنم می دهی؟

الفاظ چراغ راه می شوند

راهم می دهی؟

نوای دعوتت شنیدنی ست!

مُهر مهر دل تو روی آن...

بگذار بگویم خاص است...دیدنی ست

گاه حقیقت و گاه مجاز یا استعاره همه از تو می گویند...

الهی ای جان جان

قدمهایم تا تو

بازدرکوچه تنگ خلوت وقتی قدمهایم را

نگاهم را، فکرم را، دلم را ورق زدم...

دیدم هنوزتا تو چند قدم مانده

با این که بارها دویده ام...

ولی یادم هست کنارآن شمعدانی ها

آهسته هم رفته ام

نشسته ام...

یا درسرمایی بخواب هم رفته ام

امّا دلخوشم که در تمام سربرگها

نام تو را برده ام

نام زیبای تو!




<<   1      ...      3     4      5      6     7   >> صفحات