X
تبلیغات
رایتل

درمدارماه

معصومه طاهری

گرمای محبّت تو

کنار این گرمای محبّت

دلم با دلدار

قلبم، مونس دلِ یار 

همنشینم، یادِ یار

هوا کمی سرد شده ...امّا

محبّت تو بر من

پُرخیر

چه همیشگی ست...

ای یار

من بنده ی توام 

بنده ی توام

دریا به ساحل موج می زند، ماه را می خواند... 

اشک انار تو

اشک است یا عرق شرم ؟!

روی صورت این انارتو...

خون دلش کجاست ؟

راستی این شیرین انارتو

باران همچنان می باردسرشاخه ی طوبی وانار که میوه بهشت توست...
امّا حکایت این باران واشک وانار 

حکایت دل گرفته من است

از بلندترین شب یلدا

از بلندترین شبی که برزینب گذشت

در راه شام

همراه با کودکان

در خرابه

با رقیّه

نه، اصلاً بلندترین شبی که برزینب گذشت  

در راه شام

تا قتلگاه

بی رقیّه...

راه تو


من کنعان را دوست ندارم...تورا دوست دارم!

راه تورا...

<<   1      ...      3     4     5     6      7    صفحات